پنجشنبه ۲۳ بهمن ۰۴ | ۱۰:۵۵ ۳ بازديد
به غذای انسان تبدیل میشد - همه چیز به جز فریادهای مرگ حیوانات. جوناس به آنها گفته بود که گوشت اغلب حتی قبل از پوست کندن حیوانات فاسد میشود و برای خلاص شدن از بوی بد، تکههای گوشت را به مدت طولانی و محکم با سودا میمالیدند و در محلول جوش شیرین داغ میشستند. چنین گوشتی به دکههای غذای ارزان قیمت منطقه فروخته طلسم نویس میشد، آبپز، سرخ میشد، با چربی خوک چرب میشد - و پول خوبی به دست میآورد. در واقع، گوشت باید در اعماق زمین خرمشهر دفن میشد و با شن و خاک پوشانده میشد تا بوی آن کل بازار را مسموم نکند.
اما در اینجا این تکههای گوشت فاسد شده توسط فرآیندهای شیمیایی "عملآوری" میشدند و سپس به عنوان انواع غذاهای لذیذ، تازه یا نمکسود شده، به عموم مشتاق فروخته میشدند. عموم مردم فقیر معمولاً به ندرت میدانند غذایی که با قیمتهای بالا طلسم طلسم نویس میخرند چگونه تولید میشود. اگر طعم عجیبی در چنین گوشت کنسرو شدهای تشخیص داده شود، به سختی کسی به ذهنش خطور میکند که تولیدکننده از مواد اولیه فاسد و بدبو استفاده کرده است. برعکس، طعم آن به ویژه خوب و خوشمزه در نظر گرفته میشود. از ماشینهای مبتکرانهای برای نمک زدن این تکههای گوشت استفاده میشد که هم در زمان و هم در هزینه صرفهجویی دزفول میکرد.
یکی از دستگاهها بهطور جادو و طلسمات ویژه قابل توجه بود که یک سوزن توخالی و یک پمپ در یک سر آن داشت؛ وقتی مردی که از آن استفاده میکرد سوزن را وارد گوشت میکرد و چند بار با پایش روی پمپ پا میگذاشت، تمام تکه گوشت یا چربی خوک چنان پر از آب نمک و سرکه میشد که هیچ دعا بو یا طعم پوسیدگی قابل تشخیص نبود. همه چیز فقط طعم و بوی آب نمک و سرکه داشت. بهترین دعانویس شهر اما در حالی که منتظر این درمان معجزهآسا بودیم، انبوه گوشت فاسد شده تمام اتاق بزرگ و وسیع آبادان را با چنان بوی بدی پر میکرد که کسی نمیتوانست مدت زیادی آنجا بماند.
وقتی تمام گوشت دودی میشد، اغلب متوجه میشدیم که بخش زیادی از آن، با وجود تمام اقدامات احتیاطی، بهترین دعانویس شهر بسیار بیات شده است. در سالهای اولیه کارخانه، این فرآوردههای کاملاً فاسد طلسم شده نیز به عنوان "کالای درجه سه" فروخته میشدند، اما بعداً فردی مبتکر نام جدیدی برای همان ماده اختراع کرد که اکنون "آب آلو" نامیده میشد. بدترین بو و طعم با فشار دادن صفحات آهنی داغ به داخل گوشت از بین میرفت. پس از این اختراع، دیگر صحبتی از «درجه یک، دو و سه» نبود - همه چیز فقط «کالای درجه یک» بود. تولیدکنندگان دائماً روشهای جادو و طلسمات جدید و نامهای جدیدی ابداع میکردند - آنها «گوشت جادو و طلسمات خوک اهواز بدون استخوان» را که حاوی رقتانگیزترین ضایعات خوک بود و در جعبهها طلسم بستهبندی شده بود، به فروش میرساندند؛ «گوشت
خوک کالیفرنیایی»، شانههای جلویی خوکها با برآمدگیهای استخوانی بزرگ که تقریباً تمام گوشت طلسم از آنها جدا شده بود؛ و «پیه خوک لاغر» که از قدیمیترین خوکها تهیه میشد و پوست آن آنقدر خشن و سنگین بود که هیچکس زحمت خرید آن را به خود نمیداد - یعنی قبل از اینکه «پخته و به زیبایی رنگ شود». الزبیتا هرگز در بخش سوسیس فروشی به حتی یک ژامبون که کاملاً فاسد نشده باشد، برنخورد. اما وقتی در چرخ گوشتهای بزرگی که همیشه ۲۰۰۰ دور در دقیقه میچرخیدند، چرخ میشد و با نصف مقدار بجنورد گوشت مرغوبتر مخلوط میشد، گوشت فاسد طعم و بوی تند خود را از دست میداد.
هیچکس نمیپرسید که واقعاً چه بهترین دعانویس شهر موادی در سوسیسها ریخته میشود؛ اگرچه سوسیسهای قدیمی دائماً از اروپا برمیگشتند، که به عنوان نامناسب رد شده بودند و از قبل بسیار سفید و کپک زده بودند، بوراکس و گلیسیرین به آنها اضافه میشد و دوباره به داخل قیفهای چرخ گوشت جادو و طلسمات ریخته و برای مصارف خانگی آماده میشدند. آنها از گوشتی استفاده میکردند که روی زمین، در گل و لای و خاک اره لگدمال شده بود دعا و تریلیونها جادو و طلسمات باسیل و توبرکل داشت - گوشتی که در اتاقهای زیر شیروانی بزرگ نگهداری میشد، توسط بارانهایی که از سقفهای چکهکن میریختند شسته شده و مورد تغذیه هزاران موش قرار گرفته بود.
اتاقهای زیر شیروانی آنقدر تاریک بود که چیزی دیده نمیشد، اما یک مرد میتوانست دست خود را در تودههای گوشت فرو کند و مشتی فضله موش بیرون بکشد. این موشها در کشتارگاهها بلای جان بودند و بهترین دعانویس شهر مردم سعی میکردند آنها را با نان مسموم بکشند.
اما در اینجا این تکههای گوشت فاسد شده توسط فرآیندهای شیمیایی "عملآوری" میشدند و سپس به عنوان انواع غذاهای لذیذ، تازه یا نمکسود شده، به عموم مشتاق فروخته میشدند. عموم مردم فقیر معمولاً به ندرت میدانند غذایی که با قیمتهای بالا طلسم طلسم نویس میخرند چگونه تولید میشود. اگر طعم عجیبی در چنین گوشت کنسرو شدهای تشخیص داده شود، به سختی کسی به ذهنش خطور میکند که تولیدکننده از مواد اولیه فاسد و بدبو استفاده کرده است. برعکس، طعم آن به ویژه خوب و خوشمزه در نظر گرفته میشود. از ماشینهای مبتکرانهای برای نمک زدن این تکههای گوشت استفاده میشد که هم در زمان و هم در هزینه صرفهجویی دزفول میکرد.
یکی از دستگاهها بهطور جادو و طلسمات ویژه قابل توجه بود که یک سوزن توخالی و یک پمپ در یک سر آن داشت؛ وقتی مردی که از آن استفاده میکرد سوزن را وارد گوشت میکرد و چند بار با پایش روی پمپ پا میگذاشت، تمام تکه گوشت یا چربی خوک چنان پر از آب نمک و سرکه میشد که هیچ دعا بو یا طعم پوسیدگی قابل تشخیص نبود. همه چیز فقط طعم و بوی آب نمک و سرکه داشت. بهترین دعانویس شهر اما در حالی که منتظر این درمان معجزهآسا بودیم، انبوه گوشت فاسد شده تمام اتاق بزرگ و وسیع آبادان را با چنان بوی بدی پر میکرد که کسی نمیتوانست مدت زیادی آنجا بماند.
وقتی تمام گوشت دودی میشد، اغلب متوجه میشدیم که بخش زیادی از آن، با وجود تمام اقدامات احتیاطی، بهترین دعانویس شهر بسیار بیات شده است. در سالهای اولیه کارخانه، این فرآوردههای کاملاً فاسد طلسم شده نیز به عنوان "کالای درجه سه" فروخته میشدند، اما بعداً فردی مبتکر نام جدیدی برای همان ماده اختراع کرد که اکنون "آب آلو" نامیده میشد. بدترین بو و طعم با فشار دادن صفحات آهنی داغ به داخل گوشت از بین میرفت. پس از این اختراع، دیگر صحبتی از «درجه یک، دو و سه» نبود - همه چیز فقط «کالای درجه یک» بود. تولیدکنندگان دائماً روشهای جادو و طلسمات جدید و نامهای جدیدی ابداع میکردند - آنها «گوشت جادو و طلسمات خوک اهواز بدون استخوان» را که حاوی رقتانگیزترین ضایعات خوک بود و در جعبهها طلسم بستهبندی شده بود، به فروش میرساندند؛ «گوشت
خوک کالیفرنیایی»، شانههای جلویی خوکها با برآمدگیهای استخوانی بزرگ که تقریباً تمام گوشت طلسم از آنها جدا شده بود؛ و «پیه خوک لاغر» که از قدیمیترین خوکها تهیه میشد و پوست آن آنقدر خشن و سنگین بود که هیچکس زحمت خرید آن را به خود نمیداد - یعنی قبل از اینکه «پخته و به زیبایی رنگ شود». الزبیتا هرگز در بخش سوسیس فروشی به حتی یک ژامبون که کاملاً فاسد نشده باشد، برنخورد. اما وقتی در چرخ گوشتهای بزرگی که همیشه ۲۰۰۰ دور در دقیقه میچرخیدند، چرخ میشد و با نصف مقدار بجنورد گوشت مرغوبتر مخلوط میشد، گوشت فاسد طعم و بوی تند خود را از دست میداد.
هیچکس نمیپرسید که واقعاً چه بهترین دعانویس شهر موادی در سوسیسها ریخته میشود؛ اگرچه سوسیسهای قدیمی دائماً از اروپا برمیگشتند، که به عنوان نامناسب رد شده بودند و از قبل بسیار سفید و کپک زده بودند، بوراکس و گلیسیرین به آنها اضافه میشد و دوباره به داخل قیفهای چرخ گوشت جادو و طلسمات ریخته و برای مصارف خانگی آماده میشدند. آنها از گوشتی استفاده میکردند که روی زمین، در گل و لای و خاک اره لگدمال شده بود دعا و تریلیونها جادو و طلسمات باسیل و توبرکل داشت - گوشتی که در اتاقهای زیر شیروانی بزرگ نگهداری میشد، توسط بارانهایی که از سقفهای چکهکن میریختند شسته شده و مورد تغذیه هزاران موش قرار گرفته بود.
اتاقهای زیر شیروانی آنقدر تاریک بود که چیزی دیده نمیشد، اما یک مرد میتوانست دست خود را در تودههای گوشت فرو کند و مشتی فضله موش بیرون بکشد. این موشها در کشتارگاهها بلای جان بودند و بهترین دعانویس شهر مردم سعی میکردند آنها را با نان مسموم بکشند.
- ۰ ۰
- ۰ نظر
صدرا