رامشیر

مجله اینترنتی مراقبت از مو

رامشیر

۵ بازديد
دیگر هرگز او را ندید - این چیزی بود که برنت گفت. وارد گفت: «من تعجب می‌کنم که چطور این مرد تیزپا از کارناوال جا ماند. وقتی بشنود که آنجا رقص و پایکوبی بوده، از شدت تعجب خواهد مرد.» برنت گفت: «بیخیال، باید حسابی تلاش کنیم.» هاروی گفت: «هنوز زود است.» برنت گفت: «بله، خیلی زود صبح می‌شود.» هروی تازه شروع به خواندن کرد: «زود خوابیدن و زود بیدار شدن، و تو هیچ‌وقت هیچ پسر معمولی‌ای رو پیدا نمی‌کنی. او باید جادو و طلسمات نگران باشد. ما جاده گرینویل را تا جایی که مسیر فاکس از رامشیر آن به سمت چپ منشعب می‌شود، دنبال دعا کردیم.

اما به هر حال، فکر می‌کنم پیاده‌روی سمت چپ برای آن شب منتفی بود. ما آن را انداختیم، و اگر آن را بردارید، می‌توانید آن را داشته باشید - ما آن را نمی‌خواهیم. مسیر فاکس تریل خیلی تاریک و ترسناک بود؛ از میان جنگل می‌گذشت. اصلاً یک جاده‌ی معمولی نبود. دوباره به مسیر اطراف دریاچه رسیدیم؛ اگر به نقشه نگاه کنید، متوجه می‌شوید دعا کجا بود. و آن مسیر ما را به کوچه‌ی کابین، درست نزدیک غرفه‌ی اصلی، رساند. و دوباره به کمپ برگشتیم. اگر ساندویچ نبود، شاید هنوز داشتیم دور دریاچه پیاده‌روی می‌کردیم بهترین دعانویس شهر و فقط با دور زدن در یک دایره، از گرسنگی می‌مردیم و به همین دلیل است که من برای ساندویچ‌ها احترام زیادی قائلم، چون آنها مرا باغ ملک به یاد سگ کوچکی می‌اندازند که جان ما را

نجات داد، مخصوصاً ساندویچ‌های زبان. فقط یک چراغ در اردوگاه بود و آن هم در کلبه‌ی اداری بود. به نظرم خنده‌دار بود چون اکثراً آخر شب‌ها اصلاً نوری وجود ندارد. دریاچه خیلی سیاه به نظر می‌رسید و انعکاس نور کلبه‌ی اداری روی آب خودنمایی می‌کرد. انگار دو چراغ بود. ما با جسارت تمام از ایوان کلبه‌ی اداری بهترین دعانویس شهر بالا رفتیم، در حالی که هروی آن طلسم نویس آهنگ دیوانه‌وار را می‌خواند: «وقتی میری کوهنوردی، فقط به حرف من اهمیت میدی، راه درست، خلاف این مسیر است. اگر به دوراهی رسیدی، اشتباه شیبان نکن، یک جاده را انتخاب کن، و آن جاده‌ای است که باید انتخاب کنی.

به تابلوهای راهنما کاری نداشته باش، اما این آهنگ جادو و طلسمات رو دنبال کن، اگر در مسیر درست شروع کنی، طلسم نویس مطمئناً به اشتباه خواهی رفت. می‌تونی پا به پات بری، می‌تونی دوچرخه‌سواری کنی، اما وقتی شروع به پیاده‌روی می‌کنی، راه درست، راه اشتباه است. او در حالی جادو و طلسمات بهترین دعانویس شهر که کلی آهنگ دیوانه‌وار دیگه که بلد بود رو می‌خوند، از این قبیل، به سمت در رفت: تا ساعت دوازده دیر است، بله، تا ساعت دوازده دیر است؛ خیلی دیر شده، خیلی دیر شده است؛ با کج‌خلقی به پدرش نگاه کرد. پس من تا بعد از طلسم نویس ساعت یک بیرون می‌مانم، اوه، من تا بعد از ساعت یک بیرون می‌مانم، پسر جوان و بسیار خردمندش پاسخ شادگان داد؛ چون بعد از یک، زود است.

ما با آشفتگی وارد شدیم و آقای آرنولدسون (که از اعضای هیئت امنای مقیم است) پشت میز نشسته بود و مجله می‌خواند. او مجله را زمین گذاشت، به ما نگاه کرد و خیلی جدی گفت: «خب، ایده اصلی چیه؟» می‌دیدم که مشکلی پیش آمده است؛ می‌دانستم که او منتظر ما نشسته است. برنت گفت: «ما به کارناوال گرین‌ویل رفته‌ایم. چه روز دیوانه‌واری را پشت سر گذاشته‌ایم.» آقای آرنولدسون همین الان گفت: «هممم. نظر تو چیه، ویلتس؟» هاروی گفت: «چرا به من گیر می‌دهی؟» برنت خندید و گفت: «فکر کنم همه‌مون به یه هندیجان اندازه دیوونه بودیم.» آقای آرنولدسون گفت: «خب، پس فکر می‌کنم همه شما به یک اندازه سزاوار سرزنش هستید.

شما طلسم پیشاهنگان قوانین این اردوگاه را می‌دانید، مگر نه؟ می‌دانید که قرار است موقع شام و بعد از آن اینجا باشید، مگر اینکه اجازه مخصوص برای غیبت داشته باشید. چه کسی به شما اجازه داده است؟» برنت با کمی تعجب گفت: «فکر کردم اگه زنگ بزنیم مشکلی نیست. خودت یه بار گفتی.» آقای آرنولدسون با عصبانیت به او گفت: «لازم نیست به من بگویی چه گفتم. می‌خواهی بفهمم که به اردوگاه تلفن جادو و طلسمات کردی؟» برنت کمی طلسم نویس عصبانی شد. گفت: «آقای آرنولدسون، برایم مهم نیست چه برداشتی دارید، و فکر می‌کنم اشکالی ندارد به شما یادآوری کنم طلسم که گفتید جادو و طلسمات اگر قرار است دیده‌بان‌ها بیرون بمانند، باید «تماس» بگیرند.

ما هم «تماس» گرفتیم. و فکر کردیم اشکالی ندارد.» از ما پرسید: «چه ساعتی «تلفن» زدید؟» برنت گفت: «حدود ساعت شش و نیم.» «از کجا؟» «از ایستگاه راه‌آهن گرینویل.» به نظرش این یک ژست نمایشی بود.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.