پنجشنبه ۳۰ بهمن ۰۴ | ۱۳:۵۵ ۴ بازديد
را صدا میزد و حتی کابینه را از نام او بیخبر نگه میداشت - به هدف فوری سفرش به انگلستان رسید. او کشف کرده بود که تمام مذاکرات مهم بین کمیته انقلابی در دوبلین و مأموران پاریسی آنها از ... گذشته است. [صفحه ۴]از طریق دستان لیدی ادوارد. نامههای پاریس ابتدا بهترین دعانویس شهر در هامبورگ به او ارسال میشدند. توسط او به لیدی لوسی فیتزجرالد ارسال میشدند.[10] در لندن. از لندن، لیدی لوسی توانست آنها را بدون هیچ سوءظنی ارسال کند. او که هم مورد اعتماد لیدی ادوارد و هم درگز لیدی لوسی بود، معتقد بود که میتواند اطلاعاتی را در اختیار دولت قرار دهد که به آنها امکان میدهد این نامهها را در حین عبور از پست شناسایی و بررسی کنند.
پیت خارج طلسم نویس از شهر بود. با این حال، چند روز بعد برگشت. داونشایر بلافاصله او را دید و پیت موافقت کرد دعا که طلسم نویس خدمات «آن شخص» پذیرفته شود. کمی تأخیر وجود داشت. «آن شخص» نگران شد، ناپدید شد و آنها گمان کردند که او را گم کردهاند. با این حال، سه هفته بعد، او از هامبورگ به داونشایر نامه نوشت و گفت که از ترس اینکه مبادا جادو و طلسمات در دام بیفتد، به محل اقامت قدیمی طلسم خود بازگشته است. او اضافه کرد که جادو و طلسمات خوشبختانه این کار دعا را کرده است، فریمان زیرا نامهای در شرف ارسال از بارکلی تیلینگ بود.[11] به آرتور اوکانر،[12] و طلسم او به طلسم نویس داونشایر دستورالعملهایی داد که به او امکان میداد آن را رهگیری، بخواند و ارسال کند.
چنین نشانهای از قدرت و ارادهی «شخص» برای مفید بودن، پیت را به شدت مشتاق به دست آوردن کمک دائمی او کرد. توافقی حاصل شد. او به عنوان مهمان و دوست بسیار مورد اعتماد لیدی ادوارد در هامبورگ ماند، هر کسی را که به خانهاش میآمد میدید، مراقب کیسهی نامههایش بود، به گفتگوهای محرمانه و نزدیک در مورد احتمال دخالت فرانسه در ایرلند با راینهارد، وزیر دایرکتوری آنجا، راه داده شد و مرتباً لرد داونشایر را از هر چیزی که پیت را قادر به نظارت بر توطئه میکرد، مطلع میکرد. یکی از نامههای نظرآباد او، به تاریخ ۱۹ نوامبر ۱۷۹۷، حفظ جادو و طلسمات شده است: «آ.
لوری در ۱۱ آگوست از پاریس، در حالی که از مرگ هوچ بسیار ناامید شده بود، مینویسد و میگوید که تمام امیدها برای حمله به ایرلند از بین رفته است.» [صفحه ۵] «سپس راینهارد، وزیر فرانسه را دیدم که از من التماس کرد که اینجا بمانم، چون این تنها راهی بود که میتوانستم به کشورم و جمهوری خدمت کنم. فوراً پذیرفتم و به او گفتم که برای این منظور با لرد ادوارد فیتزجرالد در لندن هماهنگ کردهام.»[13] نامه. او گفت که اوضاع تغییر کرده است. بناپارت به ایده صلح گوش نمیداد و نقشهای داشت که من نمیدانم. به او گفتم که روحیه جمهوریخواهی در ایرلند در حال از دست دادن جایگاه بهترین دعانویس شهر خود است، زیرا کاتولیکها و پروتستانها را نمیتوان شاهین شهر متحد کرد.
سپس آنچه فیتزجرالد در لندن به من گفت را ذکر کردم، یعنی اینکه پس از ترک ایرلند، آنها به فکر ایجاد بحران بدون فرانسویها بودند. قرار بود آرتور اوکانر در شمال فرماندهی داشته باشد، خودش در لینستر، رابرت سیمز[14] در بلفاست؛ اینکه کاتولیکها به این موضوع حسادت دعا کردند، و ریچارد مککورمیک،[15] از دوبلین، به میان انجمنهای مردان متحد رفت و آن سه نفر را به عنوان خائن به دعا آرمان و به دلیل جاهطلبیشان خطرناک دانست. تمام نامههای ارسالی یا دریافتی از لیدی لوسی فیتزجرالد باید بررسی شود. «او، مشگین شهر خانم متیسون، از این محل، بهترین دعانویس شهر و پاملا»[16] مکاتباتی را انجام میدهم.
لوینز، تیلینگ، تننت، لوری، اور و سرهنگ تندی در پاریس هستند. تون انتظار بهترین دعانویس شهر دارد زمستان را آنجا بماند، که به نظر نمیرسد تهاجم باشد. الیور باند خزانهدار است. او به لوینز و مکنوین در لندن حقوق میدهد. حالا نوبت خودم است. برای اجرای طرحی که شما و [صفحه ۶]آقای پیت برنامهریزی کرده بود، دیدن هموطنانم برای من دعا ضروری بود. من به میتلند زنگ زدم،[17] جایی که ای.جی. استوارت را پیدا کردم،[18] از اکتون، هر دو از سیاست به شدت بیزار بودند . ادوارد فیتزجرالد از طرف من از آنها پرس و جو کرده بود. من به خیابان بهترین دعانویس شهر هارلی رفتم، جایی که فیتز از رفتار کاتولیکها برای او و دوستانش تعریف کرد.
پیت خارج طلسم نویس از شهر بود. با این حال، چند روز بعد برگشت. داونشایر بلافاصله او را دید و پیت موافقت کرد دعا که طلسم نویس خدمات «آن شخص» پذیرفته شود. کمی تأخیر وجود داشت. «آن شخص» نگران شد، ناپدید شد و آنها گمان کردند که او را گم کردهاند. با این حال، سه هفته بعد، او از هامبورگ به داونشایر نامه نوشت و گفت که از ترس اینکه مبادا جادو و طلسمات در دام بیفتد، به محل اقامت قدیمی طلسم خود بازگشته است. او اضافه کرد که جادو و طلسمات خوشبختانه این کار دعا را کرده است، فریمان زیرا نامهای در شرف ارسال از بارکلی تیلینگ بود.[11] به آرتور اوکانر،[12] و طلسم او به طلسم نویس داونشایر دستورالعملهایی داد که به او امکان میداد آن را رهگیری، بخواند و ارسال کند.
چنین نشانهای از قدرت و ارادهی «شخص» برای مفید بودن، پیت را به شدت مشتاق به دست آوردن کمک دائمی او کرد. توافقی حاصل شد. او به عنوان مهمان و دوست بسیار مورد اعتماد لیدی ادوارد در هامبورگ ماند، هر کسی را که به خانهاش میآمد میدید، مراقب کیسهی نامههایش بود، به گفتگوهای محرمانه و نزدیک در مورد احتمال دخالت فرانسه در ایرلند با راینهارد، وزیر دایرکتوری آنجا، راه داده شد و مرتباً لرد داونشایر را از هر چیزی که پیت را قادر به نظارت بر توطئه میکرد، مطلع میکرد. یکی از نامههای نظرآباد او، به تاریخ ۱۹ نوامبر ۱۷۹۷، حفظ جادو و طلسمات شده است: «آ.
لوری در ۱۱ آگوست از پاریس، در حالی که از مرگ هوچ بسیار ناامید شده بود، مینویسد و میگوید که تمام امیدها برای حمله به ایرلند از بین رفته است.» [صفحه ۵] «سپس راینهارد، وزیر فرانسه را دیدم که از من التماس کرد که اینجا بمانم، چون این تنها راهی بود که میتوانستم به کشورم و جمهوری خدمت کنم. فوراً پذیرفتم و به او گفتم که برای این منظور با لرد ادوارد فیتزجرالد در لندن هماهنگ کردهام.»[13] نامه. او گفت که اوضاع تغییر کرده است. بناپارت به ایده صلح گوش نمیداد و نقشهای داشت که من نمیدانم. به او گفتم که روحیه جمهوریخواهی در ایرلند در حال از دست دادن جایگاه بهترین دعانویس شهر خود است، زیرا کاتولیکها و پروتستانها را نمیتوان شاهین شهر متحد کرد.
سپس آنچه فیتزجرالد در لندن به من گفت را ذکر کردم، یعنی اینکه پس از ترک ایرلند، آنها به فکر ایجاد بحران بدون فرانسویها بودند. قرار بود آرتور اوکانر در شمال فرماندهی داشته باشد، خودش در لینستر، رابرت سیمز[14] در بلفاست؛ اینکه کاتولیکها به این موضوع حسادت دعا کردند، و ریچارد مککورمیک،[15] از دوبلین، به میان انجمنهای مردان متحد رفت و آن سه نفر را به عنوان خائن به دعا آرمان و به دلیل جاهطلبیشان خطرناک دانست. تمام نامههای ارسالی یا دریافتی از لیدی لوسی فیتزجرالد باید بررسی شود. «او، مشگین شهر خانم متیسون، از این محل، بهترین دعانویس شهر و پاملا»[16] مکاتباتی را انجام میدهم.
لوینز، تیلینگ، تننت، لوری، اور و سرهنگ تندی در پاریس هستند. تون انتظار بهترین دعانویس شهر دارد زمستان را آنجا بماند، که به نظر نمیرسد تهاجم باشد. الیور باند خزانهدار است. او به لوینز و مکنوین در لندن حقوق میدهد. حالا نوبت خودم است. برای اجرای طرحی که شما و [صفحه ۶]آقای پیت برنامهریزی کرده بود، دیدن هموطنانم برای من دعا ضروری بود. من به میتلند زنگ زدم،[17] جایی که ای.جی. استوارت را پیدا کردم،[18] از اکتون، هر دو از سیاست به شدت بیزار بودند . ادوارد فیتزجرالد از طرف من از آنها پرس و جو کرده بود. من به خیابان بهترین دعانویس شهر هارلی رفتم، جایی که فیتز از رفتار کاتولیکها برای او و دوستانش تعریف کرد.
- ۰ ۰
- ۰ نظر
صدرا