گلبهار

مجله اینترنتی مراقبت از مو

گلبهار

۴ بازديد
یک حرکت تند چوب‌هایشان را زمین می‌گذارند و می‌گویند: «وای خدای من!» و سرکارگر می‌رود و آیتم را با آن حال و هوای تسلیم صبورانه که کمی آزاردهنده‌تر از بهترین دعانویس شهر یک لگد سریع است، روی جعبه می‌گذارد. و سپس ******** فریزر، اگر در حال پرسه زدن باشد، که معمولاً هست، صحبت می‌کند: او می‌گوید: «به خاطر خدا، آیرز، آن کالا را رها کن و برو برای چاپ. بده.»[صفحه ۱۴۸]آن را برای من بنویس و من آن را با صدای طلسم نویس بلند در طبقه پایین می‌خوانم، تمام لیست اشتراک شما آن پایین گلبهار منتظر شماست. اما ما باید تا آماده شدنِ کار، دعا همچنان منتظر بمانیم.

سپس سرکارگر قالب‌ها را قفل طلسم نویس می‌کند و جادو و طلسمات با رنده‌ی چوبی بزرگش به صورتشان می‌کوبد، و او و پیرمرد در حالی که همه ما نفسمان را در سینه حبس کرده‌ایم، آنها را به زور به داخل چاپخانه می‌برند - گاهی اوقات قالب در راه منفجر می‌شود و آنوقت ما سه روز نمی‌توانیم دموکرات را پیدا دعا کنیم. خیلی زود صدای تق‌تقِ دستگاه چاپ قدیمی را می‌شنویم و پنج دقیقه‌ی دیگر سردبیر آیرز با یک طلسم بغل کاغذ تاشده که همگی عطر جوهر سیاه تازه دارند، بیرون می‌آید. او می‌گوید، بچه‌ها، او بیرون است. گناباد او می‌گوید: «بچه‌ها، او رفته بیرون.» او می‌گوید: «او رفته بیرون، بچه‌ها.» سپس ما کپی‌هایی از آن را برمی‌داریم و با عجله خبر تولد یک دموکرات دیگر را پخش می‌کنیم .

برگه را باز می‌کنیم و با دقت به پایین صفحه‌ای که پیرمرد آیرز معمولاً اخبار محلی‌اش را در آن پنهان می‌کند، طلسم نویس نگاه می‌کنیم. برای یک دقیقه یا[صفحه ۱۴۹]دوم سکوت برقرار می‌شود. سپس جادو و طلسمات کسی کاغذش را در جیبش چپاند. او گفت: «هممم، چیزی توش نیست.» و به خانه‌اش برگشت. او هم حق دارد. گذشته از این واقعیت که یک طلسم هفته دیگر از زندگی پرمشقت و نگران پیرمرد آیرز را در خود دارد، کاملاً خالی است. اخبار کافی در آن وجود ندارد که بتواند در یک حلقه خیاطی هیجان ایجاد کند. اما چناران بعد از شام در خانه، وقتی با دقت بیشتری به آن نگاه می‌کنیم و اولین انتظار داغ از بین می‌رود، اطلاعات زیادی پیدا می‌کنیم.

متوجه می‌شویم که خانم اولی مینگل برای یک دیدار دو روزه به پینزویل رفته است (آها، خانواده آن مرد جوان پینزویلی قرار است او را معاینه طلسم کنند) و خانم اکلی برای دیدن دخترش به اوگالالا، نبراسکا رفته است. (مگر اینکه اکلی سر و وضعش را درست کند، انتظار بازگشت او را نداریم.) ویمبل هورن در حال ساختن ایوان جدید و رنگ کردن خانه‌اش است. (او حتماً برای یک بار هم که شده از مغازه سطل فروشی بیرون آمده است.) همچنین متوجه می‌شویم که هلوهای جدسون بین رسیده و از بهترین کیفیت برخوردارند. سرخس حقیقتی که او به تازگی و با رضایت کامل سردبیر ثابت کرده است.

و اینکه خانم گاستیت پیر حالش خیلی بد است، و پیت پارسون، دیشب هنگام کار روی ماشینش، با انگشت اشاره‌اش طلسم در حالی که موتور روشن بود، با دست زدن به چرخ‌دنده‌ها علت بنزین را توضیح داد. همه اینها برای ما خبر و جالب است؛ همینطور این واقعیت که خانم ری هاکس این هفته به دلیل درد انگشت پا در مدرسه ناحیه اسنایدر تدریس نمی‌کند. اگرچه این مورد به اندازه‌ای که اگر خانم هاکس متعلق به یکی از خانواده‌های برجسته نیویورکی شما بود و یک پزشک یازده هزار دلاری را برای درمان نقرس خود استخدام لردگان می‌کرد، کشور را به شدت تکان نمی‌دهد، اما برای خانم هاکس به همان اندازه مهم است.

و این هم سخنرانی طلسم اصلی روزنامه‌نگاری هومبورگ ما. از نظر بهترین دعانویس شهر دموکرات‌ها، همه ما برابریم. ما هوم‌برگر زیادی نداریم. ما هرگز ۲۵۰۰ تا نخواهیم دید.[صفحه ۱۵۱]باز هم، زیرا با کوچک‌تر شدن خانواده‌ها، اکثر شهرهای ایلینوی مانند هومبرگ، حتی در عین رفاه، به آرامی در حال کوچک شدن هستند. دموکرات بیش از هفتصد مشترک ندارد، اما هر یک از این مشترکین حداقل سالی یک بار نام خود را در روزنامه می‌بینند، حتی اگر فقط یک اشاره کلی به میهن‌پرستی او هنگام پرداخت اشتراک جادو و طلسمات سالانه‌اش باشد. هیچ نوزادی که در هومبرگ متولد می‌شود آنقدر فروتن نیست که وزن دقیق خود را از طریق دموکرات به جهان اعلام نکند .

ذات‌الریه خانم مالونی و کسالت بانکر پیلی، شهر را در همان پاراگراف تحت عنوان "در میان بیماران ما" غمگین می‌کند. سفر ده مایلی بیوه سوانسون به شهر همسایه به همان اندازه زیارت سالانه خانم سینگر به کالیفرنیا مورد توجه قرار می‌گیرد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.