درآمدی بر دعانویس دهدشت

مجله اینترنتی مراقبت از مو

درآمدی بر دعانویس دهدشت

۵ بازديد
از دفتر تمپل کمپ، لطف کردند و همین نکته را گوشزد کردند.» او در لباس خاکی جدیدش واقعاً خوش‌قیافه شیطان به نظر می‌رسید. قامتی صاف مثل تیر داشت و سرش را طوری نگه می‌داشت که انگار یک سرباز واقعی است. گذشته از شیاطین این، موهای بور و موج‌دارش، که همیشه جذاب بودند، با یونیفرم قهوه‌ای‌اش هماهنگ به نظر می‌رسیدند و چشمان آبی‌اش نوعی بی‌پروایی رقصان در خود داشتند. «همه پسرها قول داده‌اند که آنجا باشند - گروه متدیست، شیطانی گروه بریجبوروی شرقی، و گروه من...» جادو سیاه روی اضافه کرد: «که از همه بهتر است.» راسکو با خوشحالی خندید. عبادت کردن «ما

بچه‌های YMCA و سه جفت روحی گروه کامل را هم خواهیم داشت.»۱۷۷ روی گفت: «به جز تام.» آقای السورث گفت: «دیگر از تام صحبت نمی‌کنیم. این داستانی است که گفته می‌شود. این دعا یک کتاب بسته است.» روی با شجاعت گفت: «دست من نیست.» «می‌خواهم به پسرها بگویی - اگر دخترها هم بخواهند بیایند، آنجا هستند.» روی اظهار نظر کرد: شماره ملا «اوه، شادی!» رئیس پیشاهنگان گفت: «خوشحالم که می‌بینم سرحال هستی.» بعد رو به راسکو کرد و گفت: «می‌خواهم طلسم کمی از زندگی در کمپ دیکس برای بچه‌ها تعریف آزادشهر جادو کنی. برایشان حرز تعریف کنی که طلسم چطور به خدمت

سربازی رفتی.» «من به خدمت سربازی نرفتم—به خدمت اجباری فراخوانده شدم.» «خب، دعانویس تقریباً همینطوره - از اینکه به خدمت سربازی فراخوانده شدی خوشحال بودی. کلی از شما رفقا که فرصت نکردید به خدمت سربازی برید، وقتی فراخوانده شدید، خوشحال شدید. شرط می‌بندم که به هیچ اصراری نیاز نداشتید.» «نه...» راسکو گفت. «و بنابراین می‌خواهم به روش خودت به این پیشاهنگان بگویی که سرباز بودن یعنی چه. در مورد حس افتخاری که این انضباط نظامی دین خوب به آنها می‌دهد، تأمل کن. به آنها بگو که آزادی مشروط به چه معناست و شکستن گنبد کاووس آزادی مشروط - که فقط شکستن

قول است - به چه معناست. من الان خیلی به تفنگ‌ها و شمشیرها اهمیت نمی‌دهم - من۱۷۸تا جایی که به فردا شب مربوط احضار می‌شود، منظورم این است. اما می‌خواهم این دیده‌بان‌ها بدانند که علاوه بر جنگیدن، سرباز بودن هم چیز دیگری است - یک سرباز واقعی. می‌خواهم بدانند که دعانویس شیاطین می‌توان به حرف یک سرباز اعتماد کرد، به قولش وابسته علوم غریبه بود. او با لحنی معنادار اضافه کرد: مقدس جادوگر «اگر اتفاقی در طلسم گروه من افتاده که باعث شده برداشت اشتباهی از من داشته باشند، شما این برداشت را اصلاح کنید. می‌بینید؟» «سعی می‌کنم.» «همین. می‌دونی، راسکو،

فرشتگان بیشتر پسرها، و حتی بعضی از دیده‌بان‌ها، فکر می‌کنن یه سرباز دعاگر فقط کسیه که تیراندازی می‌کنه و حمله مشرکان می‌کنه و به استحکامات حمله می‌کنه و از این جور چیزا. خیلی از پسرها فکر می‌کنن که می‌تونن با فرار به طلسم نویس جنگ طلسم یه سرباز جادو سیاه باشن. اما خب، همونطور که روی اینجا می‌گه، یه سری فکر دیگه هم به ذهنشون می‌رسه. عمو سام سرباز می‌خواد، اما نمی‌خواد بهش دروغ بگن و فریب بخوره...» روی اخم کرد. «می‌خواهم کمی بی‌پرده و صمیمانه در مورد جنبه‌ی دیگر ماجرا برایشان صحبت کنی - اینکه چطور «ثروت یک سرباز افتخار نماز خواندن

است»، همانطور که شاعر سوق قدیمی می‌گوید «اسمش چیست؟» راسکو گفت: «سعی می‌کنم این کار را بکنم.» «بعد یه چیز دیگه هم هست. من خودم خیلی طلسمات دعانویس زود با گروه دعانویس مهندسی میرم. و ...»۱۷۹سه تا از گشتی‌ها هم از رفتن من همزاد خیلی ناراحت میشن. پس، روی؟ روی گفت: اعمال صالح «شرط می‌بندم که همینطور است.» «بهشون بگو شیاطین که باید از رفتن من افتخار کنن. به حرفت گوش میدن، چون تو یه سرباز معمولی درجه یک و همه فن حریفی، به سن اونا نزدیک‌تری، و یه غریبه‌ای. بهشون بگو چقدر ذوق کردی که اسمت تو اون رمل فهرست

افتخارات کوچیک و قدیمی ثبت شده...» راسکو ناگهان از جا بلند شد. «نکن... خواهش می‌کنم نکن.» گفت. آقای السورث پرسید: «چی شده؟» «هیچی... فقط... الان باید برم خونه. من... می‌فهمم، و انجامش می‌دم... من... من زیاد اهل سخنرانی نیستم، اما می‌فهمم منظورت چیه، و...» آقای السورث در حالی که بلند می‌شد و به شانه‌ی او می‌زد، فریاد زد: «درسته، منظورم رو می‌فهمی. بیشتر از این نگهت نمی‌دارم، چون می‌دونم که تو راک‌وود پلیس منتظرتن.» جفر راسکو گفت: «من فقط یک شب این سید و حاجی را در خانه خواهم داشت.» آقای السورث در حالی که آنها را تا راهروی جلویی فرشتگان دنبال

می‌کرد، اضافه دعا کرد: «و شرط می‌بندم که آنجا هم به تو افتخار می‌کنند. من سه گشت کامل دارم... آن۱۸۰منظورم این است که دو نفر هستند؛ و کانی بنت دعا نویسی انتظار دارد پسر دیگری را برای ما از خاک بیرون بیاورد. روی این
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.