همه‌چیز درباره دعانویس بانه با توضیح ساده

۱۰ بازديد
آنها از گرانیت و سایر سنگ‌های کوارتزی، شاید سنگ سبز، یافت شده‌اند. یکی از کافر دماغه‌ها که توسط آقای بوگنویل دماغه رِمِرکَوِبل نامیده شده بود، توسط آقای گریوز برای یافتن پوسته‌های فسیلی، که دریانورد فرانسوی از آن صحبت می‌کند، مورد بررسی قرار گرفت. نیمی از سنگ‌ها تکه تکه شده بودند، بدون کوهبنان اینکه چیزی شبیه به بقایای ارگانیک پیدا شود. صدف‌های زنده در اطراف پایه دماغه بیشترین فراوانی را داشتند، اما این در کافران همه جا صدق می‌کند. گونه‌هایی که عموماً یافت می‌شوند صدف‌های صدفی و صدف‌های ماهیچه‌ای هستند، اما علوم غریبه تنوع کمی دارند و هیچ احضار تازگی ندارند. {147}

در بیست و یکم ژوئن، پس از یک تندباد شدید شیاطین شمال شرقی، روز فوق‌العاده خوبی داشتیم. تپه‌های پایین کانال مگدالن از آنچه که تا به حال دیده بودیم، قدیس مشخص‌تر بودند و کوه سارمینتو به طور ویژه‌ای واضح بود؛ در واقع، خطوط بیرونی آن چنان مشخص بود که به نظر نمی‌رسید فاصله بیش از ده مایل باشد. این شفافیت خارق‌العاده هوا در ابتدا دعانویس نشانه‌ای از هوای مرطوب رمل تلقی می‌شد؛ اما ظاهر صاف و واضح سرزمین دوردست برخلاف آن چیزی بود که معمولاً قبل متون کهن از بارش باران رخ می‌دهد. شیطان دوره طولانی بارندگی که دین تجربه کرده

بودیم، ما را بر آن داشت که از چنین جوی غیرمعمولی انتظار نتیجه خوبی داشته باشیم جادو سیاه و فریب نسخ خطی نخوردیم. روز بعد، با دیدن سه قایق هندی که از خلیج لوماس به سمت ما می‌آمدند، امیدهایمان بیشتر تقویت شد، که اگر از ادامه آن مطمئن نبودند، هرگز به آن اقدام نمی‌کردند. زیرا اعمال صالح قایق‌های شیطانی آنها برای دعا نویسی مواجهه با آب و هوای کوتاه و بانه مرطوب در میانه کانال تنگه که در هوای بد یافت می‌شود، سازگاری ندارند. اگرچه حضور بومیان به طور کلی مرا خوشحال نکرد، شیاطین زیرا طبیعتاً فرشته همه کارها را متوقف می‌کرد؛ با این

حال، در این مورد خوشایند بود، زیرا تا حدودی به شیوه یکنواختی که مقدس روزهایمان را می‌گذراندیم، روح می‌بخشید. پس از رسیدن به خلیج، سرخپوستان به کشتی نزدیک نشدند، بلکه به خلیج‌های کوچک زیر پوینت سانتا آنا، جایی که قایق ما مشغول آبیاری بود، پارو زدند. آقای گریوز برای جلوگیری از فرشتگان شرارت به سراغ آنها رفت و متوجه شد که آنها مریوان همان گروهی هستند که قبلاً به ما سر زده بودند. وقتی قایق‌های ما برگشتند، آنها به سمت خیمه‌گاه بالای بندر، حدود یک چهارم مایل دورتر از چادرهایمان، پارو زدند و شروع به تعمیر آن کردند دعانویس و

تا غروب آفتاب برای شب در آنجا مستقر و سرپناه گرفتند. با این حال، ما آنقدر اخیراً رفتار خائنانه آنها را تجربه کرده بودیم که به ظاهر طلسم آنها اعتمادی نداشتیم. نگهبانانی در چادرها مستقر شده بودند تا در صورت نزدیک شدن هر یک از آنها، هشدار دهند. و ساعت هشت، رگباری از تفنگ‌ها برای ارعاب و ذکر تحت تأثیر قرار دادن آنها با این ایده که ما حرکات آنها را زیر نظر داریم و آماده‌ایم، شلیک شد. در حالی که خیمه‌های چوبی در حال تعمیر بودند، چند نفر از سرخپوستان از جوزم چادرهای ما دیدن کردند؛ دعانویس اما اجازه

نداشتند از داخل طناب عبور کنند.{148}که به دستور من، دور تا دور ملک ما کشیده شده بود، محدودیتی که آنها سعی در فرار از آن نداشتند. هنگام غروب آفتاب به همه گفته شد که ارواح بروند و آنها بلافاصله، و همچنین با خوشحالی، اطاعت کردند. صبح روز بعد، و در واقع در تمام موکل جن طول علوم غریبه روز، محله‌ی کلبه‌ها ظاهری شبیه به یک بازار مکاره داشت. من از آنها بازدید کردم و سید و حاجی متوجه شدم که نه تنها یک کلبه‌ی قدیمی را تعمیر کرده بودند، بلکه کلبه‌ی دیگری ابجد نیز ساخته بودند. شماره ملا هر دو کلبه روی هم رفته شامل

کل گروه، متشکل از بیست و شش نفر، از جمله یک پیرمرد و دو پیرزن، بودند. اجنه غیر مسلمان آنها مجموعه‌ای از سبدها، تیر و کمان‌ها، سرهای سنگی چاقوها کیمیاگری و غیره را برای فروش به مردم ما آورده بودند، که همیشه اشتیاق خود را فرشتگان طلسم جادوگر برای داشتن این اشیاء عجیب نشان داده بودند. سر چاقوها عموماً از سنگ قیر همزاد ساخته شده جفت روحی بودند؛ اما تعداد جادو سیاه بیشتری از بطری‌های شیشه‌ای شکسته بودند که سال گذشته هنگام بازدید از ما جمع‌آوری کرده بودند. چند رشته مهره تمام ثروت خود را خریدند. پس از آن سگ‌های خود را فروختند جادو

و آقای گریوز یکی از آنها را برای چاقو و یک رشته مهره تهیه کرد. این دعانویس حیوان فوق‌العاده زیبا بود و تمایل زیادی به لمس شدن توسط مردم ما نشان نمی‌داد، که چندین نفر از آنها در تلاش برای بردن او به قایق
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.